اطلاعــیه پرتال اینترنتی دبیر در جهت ثبت در ساماندهی
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت کاربران عزیز سایت دبیر / سایت دبیر به ادرس اینترنتی (daabir.ir) در سایت ستاد ساماندهی اینترنتی کشور به ثبت رسیده است و فعالیت سایت مطالبق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد
قوانین سایت دبیر
مطالب به صورت خودکار جمع‌آوری می‌شوند و مسئولیت محتوای آن‌ها با ناشران خبر است. با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی، و با عنایت به اینکه سایت دبیر مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مؤلفان در قانو ن فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوای خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.


مطالب مهم




دانلود رمان ضربان عشق


در این مطلب از سایت دبیر در خدمت شما کاربران عزیز هستیم
دانلود رمان ضربان عشق

چشم در چشمانت می دوزم

برای اولین بار و تا همیشه در قلبم حک می شوی…

در گمانم پدیدار می شود گویا قبلا تورا دیدم

غریبه ای هستی آشنا…

شهد شیرین عشقت را با هیچ چیز در دنیایم بدل نمی کنم!

چه زود از من دست می شویی…

نگه داشتن عشق پاک قدیمی ات برایم سخت شده!

با هر قدمی که به سویت بر می دارم فرسخ ها ز من دور می شوی…

چشمه اشک من بر این پایان غم انگیز بسنده نیست…

آغوش تا ابد گرمت را باز کن…

قسمتی از رمان  :

می خواهم تا همیشه ضربان عشق را به تو هدیه کنم…
دستی به انبوه موهام کشیدم.به این فکر می کردم که حتی برای

خودم هم جالبه که برعکس خیلی از دخترها اصلا جذب هیچ پسری نمیشم

باز داره از خودش تعریف می کنه
برخرمگس معرکه لعنت بشمار

آهان راستی فراموش کردم خودم رو معرفی کنم
بنده الناز مظفری هستم ۱٨سالمه سال چهارم تجربی رو تموم کردم

پوست گندمی روشن دارم و چشم های قهوه ای تیره که وقتی خوشحال باشم روشن تر میشه.
ابتدای موهام مشکیه ولی از اواسطش به بعد قهوه ای میشه
چشمان نسبتاً درشت و کشیده،مژه های بلندو فر با بینی و لب و دهن معمولی.

وای کشتین من رو!
آخه کسب نیست بگه ریخت و قیافه بی ریخت من چه ربطی به شما داره؟!

اهان راستی اون طور که دوستام و بقیه میگن من قد بلند و خوش استیلم.

اما این نظر بقیه است و من همچین چیزی نمیگم.

همین موقع صدای زنگ درب به صدا در اومد؛بعد از دقایقی صدای نسبتا بلند مامان به گوشم خورد

-آوا اومده الناز!

وای به کل قرارم با آوا رو فراموش کرده بودم بس که من رو به حرف گرفتین.
تا به خودم اومدم و خواستم از روی تخت پاشم درب اتاق به شدت باز شدو

بعد از اون هیکل آوا و صدای نکره اش که با جیغ توأم شده بود

-الی تو هنوز حاضر نشدی؟بابا به خدا الان کلاس شروع میشه.حالا روز اولی باید تاخیر بخوریم!

بعدهم نشست روی زمین و با حرص به من خیره شد.

ذهنم پر کشید به گذشته ها
آوا بهترین دوستمه،٨ساله که باهم دوستیم از سال پنجم ابتدایی.
به معنای واقعی کلمه خواهرمه و البته مامان و باباش من رو خیلی دوست

دارن.آوا همیشه سر این موضوع حرص می خوره!

در افکار خودم غوطه ور بودم که دوباره جیغ آوا بلند شد

-د مگه با توی الدنگ نیستم پاشو تن لش!

بالاخره لب باز کردم و با تعجب و خنده گفتم

-جاااااااان؟!به من میگی تن لش؟

سایر مطالب و نوشته های فاطمه سادات مظفری:

www.romankade.com/tag/فاطمه-سادات-مظفری/




پیشنهاد میشه بخونید : برای مشاهده جزئیات کامل این خبر «دانلود رمان ضربان عشق»اینجا را کلیک کنید. شفاف سازی:خبر فوق در سایت منبع درج شده و صرفا در این سایت بازنشر شده است .چنانچه به خبر فوق اعتراض دارید جهت حذف آن «اینجا» را کلیک کنید.


قابل توجه کاربران عزیز دبیر:
اگر در شرح مطلب لینک های دانلود غیرفعال بود کافیه روی دکمه منبع مطلب در پایین کلیک کنید

دسته بندی دبیر

توضیح تصویر

اخبار برگزیده

هم اکنون میخوانند ..

بستن تبلیغ